دفتر عشق نویس دفتر عشق منه.... هر چی که تو دلمه داره فریاد میزنه
جمعه 26 بهمن ماه سال 1386
شاعرانه ها(۱)

سلام دوستان

جدیدا با سایتی آشنا شده ام به نام شاعرانه ها که اگر اشتباه نکنم متعلق به جناب آقای سیامک بهرام پور می باشد ٬ایشان در مقالی یا نام شاعرانه های دیگران اقدام به انتشار برخی اشعار از شاعران کمتر شناخته شده ولیکن توانای کشور می نمایند که البته با کسب اجازه سراینده همراه است که بنده هم از این پس برخی از این اشعار را با عنوان شاعرانه ها وبا درج نام سراینده در این وبگاه قرار خواهم داد البته کما فی السابق دوستان در کنار این اشعار فاخر شاهد درج اشعار نازل من که نام حقیر در انتهای آنها مشخص است خواهند بود.

در ادامه شعری از همین وب سایت با نام حراج را که واقعا مضمون تاثیر گذار و تفکر برانگیزی داره انتخاب کردم

خود بنده رو که واقعا متاثر کرد تا نظر شما چی باشه.

حراج

- « آقا ! وجود پاک مرا چند می خری ؟!»
- « به به ! چه چشم ناز و قشنگی !چه دختری !

چرخی بزن ، ببینمت آیا مناسبی ؟
یا نه شبیه کولی دیروز، لاغری !

اسمت چه بود ؟ اهل کجایی ؟ ندیدمت !...»
دختر ، هراس ، دلهره : « ها ؟ چی ؟ بله ! ... پری !

اهل حدود چند خیابان عقب ترم »
- « نزدیک نانوایی سنگک ؟»... - « نه! بربری »

چیزی به مرگ دامن پاکش نمانده بود
زیر نگاه هرزه یک مرد مشتری

-« کمتر حساب کن» ... وَ موبایلش : « الو ! بله !»
- « امشب بیا به خانهء آقای اکبری »

« زن هم مصیبت است ! بله ! چشم ! آمدم !
هی گفت مادرم که چرا زن نمی بری ! »

از خیر او گذشت و فقط گفت :« حیف شد !
امشب برو سراغ خریدار دیگری »

دختر به فکر نان شبش بود و داد زد :
« حتی مرا به قیمت کمتر نمی خری ؟!»...

 ((سرکار خانم مهدیه حسینیان رستمی))