دفتر عشق نویس دفتر عشق منه.... هر چی که تو دلمه داره فریاد میزنه
یکشنبه 28 بهمن ماه سال 1386
شاعرانه ها(۲)

با یک دل پر امید رفتند ولی با یک دل کینه دار برمی گردند
دیروز سرقرار بودند همه ؛ امشب همه بی قرار برمی گردند

رفتند تفنگ را زمین بگذارند ؛ رفتند که گل به سینه هاشان بزنند
با این همه خون که روی پیراهن هاست ، مردم همه از بهار برمی گردند

یک طایفه تا آخر دنیا رفتند ؛ یک طایفه دل به صندلی ها بستند
آنها که نرفتند پشیمان نشدند ؛ آنها سر میز کار برمی گردند

بیداری این قوم چه معنی دارد ، وقتی که جهان از آن دقیانوس است
تاریخ اگر دوباره نکرار شود، اصحاب قلم به غار برمی گردند

این خاک کمین گاه کمانداران است ، مردان همیشگی ؛ نه آنهایی که
با چرخش روزگار بر می خیزند ؛ با چرخش روزگار برمی گردند

فرق است میان رفتن و رانده شدن ؛ فرق است میان مردن و کشته شدن
یک طایفه با تفنگشان می میرند ، یک طایفه با شعار برمی گردند ...

((حسین تقلیلی))